چرا چه گوارا در افغانستان بزرگداشت می شود؟
شاید بتوان گفت بیشتر شهروندان کابل اگر با نام آرنستو چه گوارا آشنا نباشند دست کم تصویر او را روی لباس ها و یا کتاب ها دیده اند به ویژه که در چند سال اخیر از سالروز تیرباران شدن او در کابل بزرگداشت گردیده ؛ حتا یک مجموعه شعر که چندین جوان شاعر افغانستانی برای او سروده اند هم منتشر شده است . پرسش این است که چرا در افغانستان از گرامی داشت می شود؟ و چه نسبت میان او و مردم افغانستان وجود دارد ؟ کسانی از چه گوارا تجلیل می کنند در پی بیان چه چیزی هستند ؟
لازم میدانم پیش از اینکه به پرسش های مطرح شده بپردازم بصورت کوتاه در مورد زندگی و کار نامه چه گوارا برای خوانندگان گرامی بگویم .
آرنستو رافائل گوارا دلاسرنا مشهور به چه گوارا در آژانتین به دنیا آمد ، در زمان تحصیل در دانشکده پزشکی به خواندن اندیشه های چپ مارکسیستی روی آورد ، او از درد و رنج مردم امریکای لاتین اگاه بود رنجی که در نتیجه بهره کشی ابر قدرت شمالی شان پدید آمده بود (پس از دکترین مونرو امریکای لاتین ساحه نفوذ ایالات متحده امریکا پنداشته میشد ) . چه گوارا پس از درک این مسئله دانشکده پزشکی را نیمه تمام گذاشته همراه دوست اش البرتو گرانادو کشور های امریکای لاتین را با موتوسیکلت دور زدند . هدف آنها آشنای با این سرزمین ها و پی بردن به ریشه های اصلی بحران در امریکای لاتین بود . سپس چه گوارا در گواتمالا رفت و به دفاع از دولت مردمی ژاکوب آربنز پرداخت اما بعد از سقوط دولت او به مکسیکو گریخت و به جنبش 26 جولای به رهبری فیدل کاسترو که در پی سرنگونی رژیم باتیستا بود پیوست . بعد از پیروزی انقلاب گران کوبا او نقش مهمی در دولت کاسترو داشت و چند پست مهم را هم زمان رهبری میکرد . ولی روح بلند پرواز و عصیانگر او به آزادی کوبا اکتفا نکرد و در صدد صدور انقلاب در سایر کشور ها به ویژه کشور های امریکای لاتین از کوبا خارج شد ، مدتی در کنگو بود و همراه با انقلابیون کنگو بر ضد رژیم دست نشانده امریکا در کنگو و آپارتاید افریقای جنوبی جنگید، بلاخره به بولیوی رفت همراه دها تن چریک دست به مبارزه بر ضد دولت تحت حمایت امریکا زد ، اما این بار بخت با او یاری نکرد بعد از نزدیک به یک سال مبارزه ، محل فعالیت او توسط سازمان سیاه تشخیص شد و طی یک عملیات بزرگ سیاه و ارتش بولیوی دستگیر و فورن تیر باران گردید . چه گوارا پس از کشته شدن شهرت جهانی یافت و به نماد شورش ، عصیان گری و مبارزه علیه امپریالیزم امریکا مبدل شد .
حال می پردازیم به پاسخ ها : سیاست های امپریالیستی ایا لا ت متحده امریکا در قبال ملت های دیگر به ویژه ملت های عقب نگهد اشته جهان سوم بعد از جنگ جهانی دوم که امریکا دست بلندی در جهان پیدا کرد تا سقوط اتحاد شوروی برای همگان روشن است که امریکا به خود حق میداد که به بهانه مقابله با کمونیزم و جلوگیری از نفوذ اتحاد شوروی ، ملت های آزاد را زیر یوغ خود ساخته و دولت های مردمی را با راه اندازی کودتا ها از میان بر دارد . اما بعد از سقوط اتحاد شوروی امریکا بهانه های پیشین را در دست نداشت و توجیه سلطه امپریالیستی خود را از دست داده بود . این بار توطئه و حقه جدید لازم بود تا به برنامه جهان خوارانه خود ادامه دهد . عقب ماندگی فرهنگی و اسلام سنتی در جنوب آسیا و ممالک عربی که بیشتر شان دارای دولت های وابسته به امریکا هم بودند ابزار خوبی پنداشته شد برای پیشبرد اهداف امریکا در جهان به ویژه آسیا و افریقا . اسلام سیاسی تشکل یافته محصول سیاست های مستقیم و غیر مستقیم امریکا است که از آن برای جلوگیری از نفوذ اتحاد شوروی و شکل گیری جنبش های چپگرا در کشور های اسلامی استفاده می نمود . اما امروز از این گروها و حلقه ها گاو شیری ساخته است که از یک طرف جنگ ، فقر و دانش ستیزی را در این کشورها (کشور های اسلامی ) به هدف عقب نگهداشتن هر چه بیشتر تداوم می بخشند و از سوی دیگر بهانه ی برای حضور دراز مدت امریکا در منطقه را فراهم نموده است . در سال 2001 امریکا با شعار مبارزه باتروریسم (القاعده و طالبان ) وارد افغانستان گردید ، اما با گذشت هر روز در یک دهه گذشته گروه طالبان شکست خورده و متواری دوباره در صحنه عرض اندام نمودند و روز بروز ساحه بیشتری زیر نفوذ آوردند و حضور جدی شان را ثابت نمودند ؛ از سوی دیگر امریکا با به میان آوردن یک دولت ضعیف و به شدت فاسد به رهبری حامدکرزی زمینه رشد و پیشرفت این کشور را از میان برد . فقر بیداد می کند ، فساد اداری بیکاری و مهاجرت روبه افزایش است . زیربناههای کشور همچنان از توجه بدور است و اقتصاد کشور گدای و مواد مخدر است که بصورت غیرقانونی به جیب قدرتمندان داخلی و مشاوران خارجی سرازیر میگردد. تعداد کمی از جوانان که از دبیرستان ها (لیسه ها) فارغ می شوند به دانشگاها و آموزشگاهای نیمه عالی راه می یابند و باقیمانه شان بی سرنوشت می مانند و شانسی چندانی برای دست یابی به شغل هم ندارند . از میان کسانی از دانشگاه ها و آموزشگاهای نیمه عالی کشورفارغ التحصیل می شوند آنهم کسانی که به زور و زر دسترسی دارند در بازار سیاه و فاسد کاریابی شغلی پیدا می کنند . شکاف طبقاتی هر روز شدت بیشتر می یابد و اقلیت کوچکی که قدرت دارند به ثروت های هنگفت و باد آورده دست می یابند و هزینه آن را اکثریت محروم و فقیر افغانستان می پردازد . قانون شکنی و قانون گریزی باب شده و دزدان مال مردم معافیت دارند و پیگرد قانونی نمی شوند ، و هزار مصیبت و تراژیدی دیگر که فرصت نام بردن آن نیست. خلاصه همه این مسائل و عوامل دست به دست هم داده و امید مردم به ویژه جوانان ، دانشجویان و قشر فرهنگی افغانستان را به نا امیدی مبدل کرده است . خلاصه همه این مسائل و بحران ها دور نمای کشور را تیره و تار نموده ، و گذار از همه مصیبت ها را دشوار و حتا نا ممکن می نمایاند . چنین وضعیت نا بهنجار تعداد زیادی از جوانان و دانشجویان را به این باور رسانده است که باید در روابط مان با یک کشور جهانخوار و سلطه طلب تجدید نطر کنیم . پیشرفت و توسعه این کشور امکان ندارد مگر اینکه نخست باید ساختار های سیاسی و اقتصادی کشور بر مبنای آزادی ، استقلال و منافع مردم افغانستان پدیدآید . گرامیداشت از چه گوارا عمق نفرت و بد بینی جوانان دانشجو که اگاهترین قشر مردم می باشد نشان میدهد ، چه گوارا نماد عصیان و اعتراض است بر علیه نظام خونخوار و بهره کش . جوانان و دانشجویان اگاه افغانستان دیگر نمی توانند در برابر وضعیت نا بهنجار و ناپاک فعلی ساکت باشند و تحمل کنند ؛ هر گونه پیشرفت خواهی و توسعه طلبی به معنی طرد وابسته گی به امپریالیسم سرمایه که فساد اقتصادی و راند خوری جز جدا نا پذیر نظام های وارداتی نیولیبرال مانند است می باشد . پس نسبت ما با چه گوارا در عصیان و نافرمانی در برابر یک وضعیت و شرایطی است که دست و پای مارا می بندد و نان ما را از چنگ مان می رباید ، و مارا به یک دیالکتیک کور و باطل جهل، جنگ و فقر دچار میکند می باشد . پس بزرگداشت چه گوارا در افغانستان نه گفتن و لگد زدن است به سیاست ها و سازوکار های است که به صورت عموم عامل نابرابری اجتماعی و تداوم جنگ، فقر ، بی سوادی مصرف گرای فزاینده، سیاست های ناپاک وابسته ساز و ضد توسعه می باشد که اکنون مسلط است.
حبیب فرزاد 22 میزان 1391 - کابل